یک سالگی
یک سالگی برونشیت رایزِز... + الهی دورت بگردم که انقدر ماه و دوست داشتنی ای تو. + 95/10/29 مورخ پنجشنبه سی ام دی ۱۳۹۵به وقت 9:56 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |
چه کنیم دیگر
خواستیم چندخطی در باب خاطرات و فضیلت های جشنواره فجر و آکتورها و سایر اهل حال بنویسیم، اما صدحیف که هوایش در سر نیست و مغز کپک زده ما یاری نمی کند. *علم بهتر است یا ثروت؟ هیچکدام... از این پاستیل سیب ترشای مترو تجریش، والسلام!! مورخ یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۵به وقت 15:14 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |
ژپی نوشت
یکی از باگ های خلقت اینه که برای باباها آپشن "بله" تعریف نشده. ✔ میشه یکاری کنی قصه مون به سر برسه؟!!! ✔ بهشت من اونجاس که تو پا به پام آل استار بپوشی. ✔ کِگار (نگار) هم رفت گرجستان :( مورخ یکشنبه یکم اسفند ۱۳۹۵به وقت 16:8 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |
new glasses
☕ Deep in my heart, there's desire for a start + جامونو گرفتن دم پاساژ رز میرداماد. + عشق ینی فقط مامانم. بقیه همه کشکه!!! + برای وقتای تنهایی تون یه دوست خوب ارزو میکنم که فقط باهاتون پیاده روی کنه و براتون از قسمتای خوب روزگار بگه... مورخ سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۶به وقت 10:26
96/03/13
من ازش ادامس خریدم اون به من لبخند هدیه داد ارزش خنده های اون خیلی بیشتر از پول آدامس بود مورخ شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۶به وقت 18:48 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |
کسی چه میدونه!!!
کسی چه میدونه که فعلا خبر خاصی نیست و با ریتمِ "هرچه بادا باد" داریم میگذرونیم. کسی چه میدونه که دلم خیلی هوای برونشیتو کرده! کسی چه میدونه که اونروز تو کافه گودو واقعا تصمیممو گرفتم ولی بعد بازم مثل همیشه یه چیزی منصرفم کرد. کسی چه میدونه که هوس تدریس و دیدن دوباره شاگردام داره دیوونم میکنه. کسی چه...
به تاریخِ تولد مِری
همیشه یه چیزی داشته باش که آرومت کنه یه چیزی که نتونه بره... ✔ دلم "گلی" رو میخوااااااد. ✔ یدفعه باهام خوب شد, بترسم ازش؟!!!
اون کلمه 4 حرفیه!!!
امسال برای بیست و چهارمین پروانگی, نه ذوقی بود, نه شوری و نه حوصله ای. مثل 94, همان آدمهای تکراری, همان تبریک های از سر ناچاری, که مثلا تظاهر کنند "ما به یادت هستیم"...! هیچ چیز این روزها آنطور که باید نیست. شاگردانِ جانِ خونِمان کم شده. باشد که تا تابستان نیامده روی ماهشان را ببینم. ✔ 18 اُم با اگز...
3شمبه روزی بود
جلوی پارک لاله یه موتوری داره میزنه به من رانندش...چه آشناست. چقدر بزرگ شده...!!!!!!!!!!!! ✔ فیروزی, انقلاب,کوچه مستعلی
به بهانه ناهار
حالا به فرض هم که 19 بدنیا امده باشم یا اصلا 29 اُم. چه فرقی میکند. تاریخ تولدم همانجاییست که شما سه تا جانِ جانان برایم کلی نقشه میریزید و به بهانه غافلگیری, من را تا تئاتر شهر میکشانید. بعد هم من زودتر میرسم و نقشه لو میرود. به گمانم عشق همینست. همین لبخندهای گاه و بیگاه نفیس, ویبره رفتن های التها...
تُجایی! :)
✔ این مدلی حرف زدنشو قربوووون... ✔ تا شنبه چندبار بمیرم و زنده بشم؟!!! ✔ گَفور و گِیرت :)))
استارتر:لیموناد
ماه رمضان امسال یکجور دیگری بود.بالاخره دست روزگار زد پس کله ام و خوشی هایمان شروع کردند به ذُق ذُق کردن. همه چیز از همین هفتمین "تـیـــر"95 شروع شد که آقای ژپی سیاه مشق ها و شاعری هایش را بدرقه راهمان کرد. القصه اینکه کمر همت را بسته ایم تا ببینیم در این آشفته بازار چند مَرده حلاجیم!!! ✔آقای ژپیِ د...
امروز 9 مهر بود، باید فراموش بشه
7 تیر ماه بود که... 9مهر بود که... یک هفته بعد از 16 فروردین بود که... + چه بساطی پهن کرده ایم برای خودمان ها... یکی نیست بگوید تو را چه به این جنگولک بازی ها آخر، بنشین پایان نامه ات را کامل کن بجای این توهمات خزعبل...