مثل آب روان همه چی میگذره
◷
تاریخ انتشار: 1401/7/12 | ساعت: 22:43
آقای دکتر.... داری صدامو...؟!!!
ڪہ تویــے خوابu200dــــ دیده بیــدار!
◷
تاریخ انتشار: 1401/3/13 | ساعت: 23:32
از کجا شروع کنم بنویسم...؟!!!!!بنویسم از سالی که گذشت و اتفاقای عجیب و غریبی که افتاد؟!از روز عقدمون که چقدر به من خوش گذشت و سالگردش اتفاقای خوب میفته حتما!یا از بازسازی خونه ای که با هزار جون کندن پیداش کردیم و براش زحمت کشیدیم!یا استعفای من از آسمان بخاطر تثبیت و مهاجرت نگار!یا مثلا از تولدی که ب...
بنویسم که بشه...
◷
تاریخ انتشار: 1401/2/4 | ساعت: 17:04
«من سرپرست کاریزما میشم»اینو مینویسم اینجا که یادم بمونه یروری دلم پر میزد که برم از آسمان.+ تا یک ماه دیگه منتظرش میمونم.+ ۸/۷ هم مبارک قراره بشه گویا❣️ مورخ دوشنبه نوزدهم مهر ۱۴۰۰به وقت 14:24 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |Adblock test (Why?)
خوبه تو هستی...
◷
تاریخ انتشار: 1401/2/4 | ساعت: 17:04
خودمو سپردم دست جریان زندگی...
و قسم به چای، شفا دهنده روح آدمی...
◷
تاریخ انتشار: 1399/9/25 | ساعت: 21:01
به تو افتاد محبت تو شدی جان و روانم ...u200e+ "جوانِ" وعده داده شده!+ امروز رو باید روز جهانی بوسه انتخاب میکردن.+ تا حالا زیر درختای جمشیدیه خوابیدی...؟!!! مورخ پنجشنبه دوم مرداد ۱۳۹۹به وقت 23:3 به طنّـــازےِ: بالماسکه| |Let's block ads! (Why?)
کجای دلم نگهت دارم؟!!!
◷
تاریخ انتشار: 1399/9/25 | ساعت: 21:01
مثلا همین شنبه که یه سوءتفاهم باعث دلخوری شد، یا مثلا پنجشنبه ای که رفتیم صبحانه با بچه ها، یا حتی همون روزی که رفتیم عمارت یار بخاطر مهمونیه خونه مریم اینا، هیچ کدومش خاطره بدی برام نساخته. با ا
My mind went blank
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/25 | ساعت: 21:26
من درد ترا ز دست آسان ندهمدل بر نکنم ز دوست تا جان ندهماز دوست به یادگار دردی دارمکان درد به صد هزار درمان ندهم + بغض اگر خوردنی بود که مکافـات نداشتیم !میمانَد رسـوب میکند در خاطرات! در تک تکِ مکث ه
روز درختکاری
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/25 | ساعت: 21:26
می نویسم برای ماه ها، یا شاید سال ها بعد، وقتی که زندگی رمقی برای ما نگذاشته و ما مشغول دست و پا زدن در قسط و بدهی های خانه و ماشین هستیم. می نویسم برای روزهایی که شاید بخاطر پونه و پگاه، حتی خواب را
وزرا 40
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/25 | ساعت: 21:26
ای بهار ای آسمونعیده میریم شرکت مونداد میزنم ای جان ای جانداریم میریم به هشتمداریم میریم به هشتم
رحمان آباد
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 3:11
ایف آ وِر یور شوز...خودتو سفت بغل میکردم و میچلوندم که ببینی چه زمان هم کند میشه اون لحظه ها... + خدایا الان تشکر کنم قبوله؟!!!
9 مهر خود را چگونه گذراندید...
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 3:11
زمان از دست رفته رو میشه برگردوند...؟!!!+ زنگ میزنن, در میرن :)
به تاریخ 19 مهر 98
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 3:11
و همانا گریستن در کنار کسانی که دوستشان داریم, هفتاد مرتبه دلچسب از خندیدن همراه بیگانگان است. (سوره آغوش_آیه 10)+ یادم بمونه کی توی این روزا کنارم بود و خم به ابرو نیاورد. ⚡
مری پاپینز
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 3:11
مرسی مهراوه قشنگم که فکر کردن به تو باعث شد ایده مری پاپینز بیاد تو ذهنم.+ سورپرایز از در و دیوار می ریزد :)+ چی تورو انقدر دلخواه می کنه, جانِ من؟!
بار دیگر میڪنم خواهش ولے اصرار نہ ...
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 3:11
کاش میدانستيم هيچ پروانهای پريروز پيلگیِ خويش را به ياد نمیآورد. حالا مهم نيست که تشنه به رويای آب میميريم. از خانه که میآئی يک دستمال سفيد، پاکتی سيگار، گزينه شعر فروغ، و تحملی طولانی بياور. احتمالِ گريستنِ ما بسيار است! + دائما یکسان نباشد حال دوران...+ I've butterflies in my stomach
نیلوفری
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 3:11
چقدر زمان لازمه...؟!چندر روز و چند ماه باید بگذره تا عادی بشه؟!
تکمیل شدن
◷
تاریخ انتشار: 1398/10/29 | ساعت: 3:11
نه بر اشتری سوارمنه چو خر به زیر بارمنه خداوند رعیتنه غلام شهریارمتقریبا همه چی داره پشت سر هم جور میشه. از خرمشهر امروز صبح یکیشون رسید. دیروزم که سنگیارو تحویل دادن. امیدوارم به بهترین نحو انجام بشه.+ مرسی خانم دکتر عزیز- میس سخنور :)
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/20 | ساعت: 14:24
اصن روایت داریم یکی از واجبات روابط انسانی، دوریه. الانم که ما حسابی واجباتو رعایت کردیم. دیگه واقعا فکر کنم کافی باشه. از یکشنبه 2دی من تو تحریمَم. آخه چه وضعشه. مسئولین کجان رسیدگی کنن!!! حالا کجایی؟! باوفا... گذاشتی رفتی بی خدافظی درسته ما اهل سلامیم اهل خدافظی نیستیم، تو هم اهل سلام بودی و اهل خ...
ذوق کنان جیغ کشان
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/20 | ساعت: 14:24
اندر احوالات این روزهای ما همین بس که بعد از بیست و اندی روز، بالاخره چشم و چراغ دل روشن شد و دقیقا مصداق بارز این بیت که؛زهی صبحی که او آید نشیند بر سر بالینتو چشم از خواب بگشایی ببینی شاه شاهانیاین دفعه قسمت شد با نامه و عکس راهیش کردیم تا راه آهن. ایشالا بسلامت بره و برگرده. حتما باید این اتفاق پ...
E.moghbeli
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/7 | ساعت: 19:06
تو هیچ کدام از چیزهایی که اینجا می نویسم را نمی خوانی. اصلا نمیدانی که کسی اینجا چیزهایی را ممکن است فقط و فقط به یاد تو بنویسد. من الان جلوی تلویزیون نشسته ام و چای مینوشم و کلاه قرمزی میبینم. هفته
نامه ای به لئو
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/7 | ساعت: 19:06
و امروز که تولد بیست و چند سالگی را جشن میگیرم باز هم بهانه ایست برای فکر کردن به تو. لئوی عزیزم, نه... عزیزترینم, نه, اصلا خوده من این روزها نه تنها فراموش نشده ای, حتی جای خالیت حسابی ذُق ذُق میکن